Help me

پارت ۴

صبح 🌄

راوی: جونگ می بزور بلند شد و لباساشو و پوشید و چشماش خیلی قرمز بود و اثر کبود روی دستاش مشخص بود و رنگش هم مثل گچ سفید شده بود
از زبان جونگ می: بزور بلند شدم و بدنم از دیشب بیشتر درد میکرد و حاضر شدم و رفتم پایین و همه خدمتکارا بد نگام میکردن و مسخرم میکردن
اجوما: جونگ می حالت خوبه چرا اینجوری ای تو چرا کبود دستات
جونگ می(بغض): جونگ کوک منو و زد کل بدنم کبود شده
اجوما: قربونت برم من بغض نکن
جونگ می: همه دارن مسخرم می‌کنن
اجوما: غلط کردن ، میخوای خودم قهوه برای رئیس ها ببرم
جونگ می: نه مشکلی نیست
راوی: جونگ می قهوه ها رو گرفت و رفت دم در اتاق جیمین و در زد و رفت داخل
جیمین: سلام ، چرا اینجوری تو ، چرا انقدر رنگت پریده ، چرا چشات قرمزه ، چرا دستات کبوده؟
جونگ می: چیز مهمی نیست ... اینم از قهوتون
راوی: جونگ می از اتاق اومد بیرون
از زبان جونگ می: رفته با یه دختر دیگه بعد حال و احوال منو می‌پرسه
راوی: جونگ می رفت داخل اتاق جونگ کوک
جونگ می: بفرمایید قهوتون
راوی: جونگ می داشت می‌رفت از اتاق بیرون که ....
جونگ کوک: فکر نکنم اجازه داده باشم از اتاق بری بیرون
جونگ می: بله ، ببخشید
جونگ کوک: کل حیاط و جارو کن و به سگ داخل حیاطم غذا بده
جونگ می: آخه حیاط خیلی بزرگه بعد من از سگ میترسم
جونگ کوک: به من چه اون مشکل توعه ، حالا میتونی بری
راوی: جونگ می از اتاق اومد بیرون و حیاط و شروع کرد به جارو کردن

غروب

راوی: بلاخره جارو کردن حیاط تموم شد و جونگ می هنوز صبحانه نخورده بود چه برسه به ناهار و باید به سگ هم غذا میداد

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

Help me

Help me

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط